X
تبلیغات
آموزش زبان عربی

آموزش زبان عربی
{ كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ } فصلت  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
الف (2)
  • اِضْرِبْ ما دام الحدید حامیاً
  • أضعت شاة جعلت الذئب حارسها أما علمت بأن الذئب حراس
  • أضیع من قمر الشتاء
  • أضیق*الأمر أدناه الی*الفرج
    • ترجمه: «هرچند کار تنگ*تر به**گشایش نزدیک*تر»
    • مترادف: «تا پریشان نشود کار به*سامان نشود»
    • مشابه: «کی شود بستان و کشت و برگ و بر// تا نگردد نظم آن زیر و زبر» جلال*الدین محمد بلخی
    • مشابه: «نروید هیچ تخمی تا نگندد// نه*کاری برگشاید تا نبندد» نظامی
  • أضیق من ثقب الإبرة
  • اطلب تظفر
  • اطلب من العلوم علماً ینفعک ینفی الأذى والعیب ثم یرفعک
  • اطلبوا العلم من المهد إلى*اللحد
    • مترادف فارسی: «زگهواره تا گور دانش بجوی»
  • اطلبوا العلم ولو بالصین
    • ترجمه: «دانش را اگرچند در چین باشد بجویید»
    • اقتباس: «در پی علم دین بباید رفت// اگرت تا به *چین بباید رفت» اوحدی
    • تمثیل: «هست آن پر در نگارستان چین// اطلبوا العلم ولو بالصین ببین» عطار نیشابوری
  • أطمع من أشعب
  • أطهر الناس أعراقاً أحسنهم أخلاقاً
  • أطوع له من یمینه
  • أطول من لیل الشتاء
  • أطول من یوم الفراق
  • أظلم من أفعى
  • أظلم من اللیل
  • أعدّوا لکلب السوء کلبا یعادله
  • أعدل الشهود التجارب
  • أعدل من المیزان
  • أعرف الناس بالله أرضاهم بما قسم الله له
  • اعرف صاحبک واترکه
  • أعز مکان فی الدنا سرج سابح وخیر جلیس فی الزمان کتاب
  • أعز من الولد ولد الولد
  • أعزب دهر ولا أرمل شهر
  • أعط الخبز لخبازه ولو أکل نصفه
  • أعط القوس باریها
    • ترجمه: «کمان را به*کمانگر ده»
    • مشابه: «نان را بده نانوا یک نان هم بالاش»
  • اعطنی عمر وارمینی بالبحر
  • اعف عما أغضبک لما أرضاک
  • أَعقَلُ الناس أَعْذَرُهُمْ للناس
  • اعقلها وتوکل
    • ترجمه: «به*هوش باش و توکل کن»
    • اقتباس: «گفت پیغمبر به*آواز بلند// با توکل زانوی اشتر ببند» جلال*الدین محمد بلخی
  • أعلمه الرمایة کل یوم// فلما أستد ساعِدُهُ رمانی
    • مشابه: «کس نیاموخت علم تیر از من// که مرا عاقبت نشانه نکرد» سعدی
  • أعلى الممالک ما یبنى على الأسل
  • اعمل الطیب وارمه البحر
  • الأعور فی وسط العمیان ملک
  • أغدر من ذئب
  • أغزل من امرئ القیس
  • أغشم من السیل
  • أغن من ولیته عن السرقة
  • أغنى الأغنیاء من لم یکن للبخل أسیراً
  • أغیرة وجبنًا
  • آفة الحدیث الکذب
  • آفة الرأی الهوى
  • آفة العِلْم النسیان
  • الإفراط فی التواضع یجلب المذلة
  • أفرغ من فؤاد أم موسى
  • أفسد من السوس
  • أفْضَلُ الجهاد کلمة عدل عند سلطان جائر
  • أفضل الجود العطاء قبل الموعد
  • أفضل الجود أن تبذل من غیر مسألة*
  • الأفعال أبلغ من الأقوال
  • أقبح التیه تیه بلا فضل
  • أقبح من السحر
  • أقبح من الغول
  • أقبح من خنزیر
  • أقبح من زوال النعمة
  • أقبح من قرد
  • أقبح من قول بلا فعل
  • أقبح من منّ على نیل
  • الاقتصاد فی النفقة نصف المعیشة
  • اقتلوا الموذی قبل ان یوذی
    • ترجمه: «جانوران موذی را پیش از این*که آسیب رسانند نابود سازید.»
  • أقرب من اللسان للأسنان
  • الأقربون أولى بالمعروف
  • أقسى من الحجر
  • أقسى من صخرة
  • أقل الناس سروراً الحسود
  • أقلل طعامک تجد منامک
  • أقلل عتابک فالبقاء قلیل والدهر یعدل تارة ویمیل
  • أکبر منک بیوم یعرف عنک بسنة
  • أکتم من الأرض
  • اکذب النفس إذا حدثتها
  • أکذب من سراب
  • أکذب من مسیلمة
  • إکرام المیت دفنه
  • أکرم نفسک عن کل دنیء
  • أکل علیه الدهر وشرب
  • آکل من النار
  • آکل من حوت
  • أکل وحمد خیر من أکل وصمت
  • أکلوا خیری وعصوا أمری
  • ألا کل ما هو آت قریب وللأرض من کل حی نصیب
  • آلف من کلب
  • ألقاب مملکة فی غیر موضعها کالهر یحکی انتفاخا صولة الأسد
  • ألقمه الحجر
  • إلى حتفی مَشَتْ قدمی
  • الأم مدرسة إذا أعددتها أعددت شعباً طیب الأعراق
  • الإمارة حلوة الرضاع مُرَّةُ الفطام
  • إمام فعال خیر من إمام قَوَّالٍ
  • الأمانی حلم فی یقظة والمنایا یقظة من حلم
  • الأمانی رءوس مال المفالیس
  • الأمر یعرض دونه الأمر
  • أمرّ من العلقم
  • أملک الناس لنفسه من کتم سره
  • آمن من حمام مکة
  • أمنع من أنف الأسد
  • إن أخاک من واساک
  • إن الأیادی قروض
  • إن البعوضة تُدْمی مُقْلةَ الأسد
  • إن البغاث بأرضنا یستنسر
  • إن الجبان حتْفُه من فوقه
  • إن الجواد قد یعثر
  • ترجمه: «اسب اصیل نیز گاهی بلغزد.»
  • مترادف فارسی: «اسب خوش*رو نیز گاهی خورد سکندری.»
  • إن الحیاة عقیدة وجهاد
    • ترجمه: «زندگی یعنی عقیده و کوشش در راه آن.»
  • إن الذلیل من دل فی سلطانه
  • إن السماء تُرْجَى حین تحتجب
  • إن الشباب والفراغ والْجِدَة// مفسدة للمرء أی مفسدة «ابوالعتاهیه»
    • ترجمه: «جوانی و بیکاری و توانگری باعث انحراف و مایه تباهی است.»
  • إن الشفیق بسوء ظن مولع
  • إن العیون التی فی طرفها حور قتلننا ثم لم یحیین قتلانا یَصرَعْنَ ذا اللب حتى لا
  • إن الغریق بکل حبل یعلق
  • إن الغصون إذا قومتها اعتدلت
  • إن الغنى والعز فی القناعة والذل فی الحرص وفی الوضاعة
  • إن القذى یؤذی العیون قلیله ولربما جرح البعوض الفیلا
  • إن الله جَوَّادٌ یحب کل جَوَّادٍ
  • إن الله یحب معالی الأمور ویبغض سفاسفها
  • إن الله یمهل ولا یهمل
  • إن المعارف فی أهل النهى ذمم
  • إن المقْدِرة تُذْهِبَ الحفیظة
  • إن جهد المقل غیر قلیل
  • إن زاد الشیء عن حده ینقلب لضده
  • إن غدا لناظره قریب
  • إن غلا اللحم فالصبر رخیص
  • إن کبر ابنک آخیه
  • إن کنت ریحا فقد لاقیت إعصارا
  • إن کنت کذوباً فکن ذکوراً
  • إن لم یکن وفاق ففراق
  • إن مع الیوم غدا یا مسعدة
  • إن مفاتیح الأمور العزائم
  • إن من البیان لسحرا
  • إن وراء الأَکَمةِ ما وراءها
  • أنا الغریق فما خوفی من البلل
  • أنا لها ولکل عظیمة
  • أنت على رد ما لم تقل أقدر منک على رد ما قلت
  • انتظر حتى یشیب الغراب
  • أنجز حر ما وعد
  • الإنسان بالتفکیر والله بالتدبیر
  • أنفک منک ولو کان أجدع
  • إنک تضرب فی حدید بارد
  • إنما سُمِّیتَ هانئاً لتهنأ
  • إنه لأشبه به من التمرة بالتمرة
  • إنه نسیج وحده
  • أول الحزم المشورة
    • ترجمه: «پایه دوراندیشی بر مشورت است.»
    • مشابه: «اوفتد بر گردن او کاندیشهٔ تنها کند»
    • مشابه: «اول استشاره پس استخاره»
  • أول الشجرة بذرة
  • أول الغضب جنون وآخره ندم
  • مترادف فارسی: «خشم، اولش دیوانگی است و آخرش پشیمانی
  • أول القصیدة کفر
  • أول ما شطح نطح
  • أولى الناس بالعفو أقدرهم على العقوبة
    • ترجمه: «آن*کس که به*کیفر و بادافراه تواناتر باشد گذشت و بخشایش از او پسندیده*تر و سزاوارتر است» امثال و حکم - دهخدا
  • أوهن من بیت العنکبوت
  • أیأس من غریق
  • إیاک عنی واسمعی یا جارة
    • مترادف فارسی: «در به*تو می*گویم، دیوار تو بشنو»
    • مترادف فارسی: «دختر به*تو می*گویم، عروس تو گوش*کن»
  • إیاک وأن یضرب لسانک عنقک
  • إیاک وصاحب السوء فإنه یحسن منظره ویقبح أثره
  • إیاک وما یعتذر منه
  • الأیام دول
  • أیقظ من ذئب
[ سه شنبه 1391/06/28 ] [ 6:30 PM ] [ سلمان پناه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

درد عاشق را دوائی بهتر از معشوق نيست شربت بيماری فرهاد را شيرين كنيد

آموخته ام بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .
آ‌موخته ام وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود .
آموخته ام تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تو مرا شاد كردي
آموخته ام داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .
آموخته ام كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است .
آموخته‌ ام كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، و قلبي است براي فهميدن وي .
آموخته ام كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در بزرگسالي است .
آموخته ام كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند .
آموخته ام كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي‌توانم همه چيز را در يك روز به دست بياورم .
آموخته ام كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم .
آموخته ام كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .

آموخته ام كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد .
آموخته ام كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .
.







  • قیمت ارز بازار آزاد
  • اصراف